باز گشت از حج عمره

سلام

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون کعبه آیی؟؟؟

 

بادست خالی تر ازکوی دوست بازگشتم.

 

در آن وادی که فیض رحمت اوست   تو هم در خاطر من بودی ای دوست

ندانستم که چه خواهم من ازدل؟؟؟ ندانستم چه باید گفت با دوست؟؟؟

/ 5 نظر / 4 بازدید
ندا

سلام استاد زیارت قبول به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک چرا باید به دور تو بگردم ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم .[گل]

حمید اکبری

متشکرم .جای شما هم خالی بود. بلی همانطوره .من وهمه فقط با پا طواف میکردیم. به عنوان وظیفه وروش غیر دلی فقط مناسک رادقیق انجام دادیم. به همین خاطر دست از پا درازتر برگشتم. شاید اورا در همین کلاس های محقر ودر وجود شماها بهتر دیده باشم.

پسر خورشید

سلام: زیارت قبول شنیدن کی بود مانند دیدن امیدوارم که اونجا دیدنیها رو دیده باشین

سهیل

باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست صبحــــگاهان که بر ارم نفــــــس از سوز جگر می کشد سر به فلک شعله آهم ای دوست من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم پیش طوفان غمت چون پر کاهم ای دوست کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد زیر این بار گران بار گناهم ای دوست دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها می کند عاقبت از غصه تباهم ای دوست این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم جز رضای تو دگر هیچ نخواهم ای دوست چشم از افتاده ترین عاشق خود باز میگر باز کن پنجره ای رو به نگاهم ای دوست

حمید اکبری

سلام برپسر خورشید نمیدانم اونجا چه دیدم؟که قبلش ندیده بودم. شایدم زمانه آنقدر غبار برچشمم نهاده است.که توان دیدن درست رانداشته ام. مطمینا جوانان پاکی چون تو خیلی چیزهای زیبا دیده است.