/ 2 نظر / 28 بازدید
سحر

ميخواهم غزل را برای پرواز بهانه کنم و پرواز را برای رسيدن به تو و تو را بهانه ی عشق و عشق را دليل زندگی می خواهم بگريزم از اين همه دل تنگی و دل واپسی از اين همه دوری و جدايی برايم ترانه بخوان می خواهم با نوازش نوای پر مهر تو تمام غصه ها را به صليب بکشم با آخرين غزل به سوی تو پر خواهم زد در انتظارم باش که در انتظار ديدار توام سلام آپ کردم و منتظر حضور پرمهرت هستم مثل همیشه روز خوش مهربونم[گل]

سهیلا

کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به فضا دادن و پژمردن نیست اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند...