/ 4 نظر / 247 بازدید
سهیل

الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزي نيست، دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست دلم پر شعله گردان، سينه پردود زبانم کن به گفتن آتش آلود کرامت کن دروني درد پرورد دلي در وي درون درد و برون درد به سوزي ده کلامم را روايي کز آن گرمي کند آتش گدايي دلم را داغ عشقي بر جبين نه زبانم را بياني آتشين ده سخن کز سوز دل تابي ندارد چکد گر آب ازو، آبي ندارد دلي افسرده دارم سخت بي نور چراغي زو به غايت روشني دور بده گرمي دل افسرده‌ام را فروزان کن چراغ مرده‌ام را ندارد راه فکرم روشنايي ز لطفت پرتوي دارم گدايي اگر لطف تو نبود پرتو انداز کجا فکر و کجا گنجينه‌ي راز ز گنج راز در هر کنج سينه نهاده خازن تو سد دفينه ولي لطف تو گر نبود، به سد رنج پشيزي کس نيابد ز آنهمه گنج چودر هر کنج، سد گنجينه داري نمي‌خواهم که نوميدم گذاري به راه اين اميد پيچ در پيچ مرا لطف تو مي‌بايد، دگر هيچ وحشی بافقی

سهیل

ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا خوش بخرام بر زمین تا شکفند جان ها تا که ملک فروکند سر ز دریچه سما چونک شوی ز روی تو برق جهنده هر دلی دست به چشم برنهد از پی حفظ دیده ها هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی از دی این فراق شد حاصل او همه هبا زرد شدست باغ جان از غم هجر چون خزان کی برسد بهار تو تا بنماییش نما بر سر کوی تو دلم زار نزار خفت دی کرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا گفت چگونه ای از این عارضه گران بگو کز تنکی ز دیده ها رفت تن تو در خفا گفت و گذشت او ز من لیک ز ذوق آن سخن صحت یافت این دلم یا رب تواش دهی جزا - مولانا -

سیاوش کاویان

استاد گرامی و ارجمند: قالب جدید وبلاگتان مبارک. متاسفانه هرچه تلاش کردم نتوانستم آثار قلمی دلنشین شما را (که همواره دیدن و خواندن آنها برایم روحنواز بوده و هست )ببینم.اگر روش خاصی هست لطفا راهنمائی فرمائید. شاد باشید.

حمید اکبری

سلام بر سیاوش عزیز با قالب جدید سعی شده که حجم وبلاگ پایین بیاید . ظاهرا موفق نبوده .راهی دیگر می اندیشیم.