پيام قلم ني


فرهنگ وهنر و...

ژانويه ۲۰۰۰

توضيح بعدا:

 

نيوتن مي آسود
در پناه سايه ، در زير درخت
ناگهان سيبي افتاد زمين
نيوتن آن را ديد
سپس از خود پرسيد
كه چرا سوي هوا پرت نشد ؟
اكتشافات جهان اتفاقاتي بود
كه چنين مي افتاد
كه كسي مي فهميد
وبه ما مي فرمود
كه چه چيزي چه پيامي دارد
و چه رازي دارند آيات خدا
راز و اسرار جهان
كشف مي شد يك روز
در پي گم شدن كشتي در يك دريا
يا كسي در صحرا
يك كسي مي فهميد
كه كجا آمريكاست
يا كجا غار عليصدر
كجا قطب جنوب
يك كسي مي فهميد
كه بخار قدرتي دارد نيز
وكسي مي فهميد
چه گياهي چه شفايي دارد
و چه دردي چه علاجي دارد
يك كسي مي خوابيد در زير درخت
نيوتن يا داوود
گيو يا گاليله
ترزا يا مريم
و علي يا عيسي
اهل ايران يا هند
از عدن يا نروژ
از پرو يا گينه
مصر يا گرجستان
و فرو مي افتاد
يك گلابي يا سيب
و هلو يا گيلاس
وترنج
             و انار
راز و اسرار جهان
 كشف مي شد يك روز
ما نبينيم كسي مي بيند
ما نگوييم كسي مي گويد
يك كسي در جايي
به جهاني مي گفت
كه زمين ميگردد
گرد خورشيد
و بر محور خويش
و اگر گاليله توبه كند
با تهديد
باز خواهد چرخيد
آري ...
و زمين توبه نخواهد كرد
خواهد چرخيد
راز و اسرار جهان
كشف مي شد يك روز
ما نبينيم كسي مي بيند
ما نفهميم كسي مي فهمد
هيچكس منتظر مهلت

 خميازه ما نيست
گلم....
هيچكس منتظر خواب تو نيست
كه به پايان برسد
لحظه ها مي آيند
سالها مي گذرد
و تو در قرن خودت مي خوابي
قرن آدمها هر لحظه تفاوت دارد
قرنها گاه كوتاهتر از ده سالند
گاه صدها سالند
قرنها مي گذرند
 و تو در قرن خودت مي ماني
ما از اين قرن نخواهيم گذشت
ما از اين قرن نخواهيم گريخت
با قطاري كه كسان دگری

 ساخته اند
هيچ پروازي نيست
برساند ما را به قطار دو هزار
و به قرن دگران
مگر انگيزه و عشق
مگر انديشه و علم
مگر آيينه و صلح
و تقلا و تلاش
قرنها گر چه طلبكار جهانيم
ولي
ما در اين قرن بدهكار جهانيم
چه بايد بكنيم ؟
هيچكس گاري ما را به قطاري تبديل نكرد
هيچكس ذوق و انديشه

 پرواز نداشت
هيچكس از سر عبرت به جهان خيره نشد
هيچكس از سفري تحفه و

 سوغات نداشت
من در اين حيرانم
كه چرا قافله علم ازين جا نگذشت
يا اگر آمد و رفت
پدرانم سرگرم چه كاري بودند
بر سر قافله سالار چه رفت
و اگر همره اين قافله گشتند گهي
برنگشتند چرا
ما چه كرديم براي دگران
و چرا از خم اين چنبره

 بيرون نشديم
نازنين زندگي ساعت ديواي نيست
كه اگر هم خوابيد
بتواني آن را
به همين كوتاهي تنظيم كني
كوك كني
برساني خود را به زمان دگران
كاميابي صدفي نيست
كه آنرا موجي
بكشد تا ساحل
و در او مرواريدي باشد
                           غلتان
                                  ناياب
هيچ صياد زبردستي نيز
باز بي تور و تقلا حتي
ماهي كوچكي از دريايي صيد نكرد
بخت از آن كسي است
كه به كشتي برود
و به دريا بزند
دل به امواج خطر بسپارد
و بخواهد چيزي را كشف كند
و بداند كه جهان پر از

 آيات خداست
بشنود شعر خداوندي را

 در كار جهان
و ببندد كمرش را با عزم
و نمازش را در مزرعه

در كارگهي بگذارد
و مناجات كند با كارش
و در انديشه يك مسئله

 خوابش ببرد
و كتابش را بگذارد در زير سرش
و ببيند در خواب حل يك مسئله را
باز با شادي درگيري يك مسئله بيدار شود
ابن سينا
پاستور
گراهام بل
رازي
و انيشتين
ونوبل
و اديسون
واديسون
و اديسون بشود
بخت از آن كسي است كه

 چنين مي بيند
و چنين مي فهمد
و چنان جام پري مي نوشد
بخت از آ ن سيبي است
كه در آن لحظه فتاد
و از آن نيوتن
كه به آن انديشيد
و در آن راز بزرگي را ديد
خوش به حال آن سيب
خوش به حال نيوتن 

 

مجتبي کاشاني

 

 

 

   + حمید اکبری - ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٥