پيام قلم ني


فرهنگ وهنر و...

چلیپای شکسته دوره ممتاز انجمن خوشنویسان درهفته پایانی اردیبهشت 1388

   + حمید اکبری - ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۳٠

چلیپای نستعلیق امتحان دوره ممتاز انجمن خوشنویسان که امتحانش امروز 25/2/88 برگزار

 

   + حمید اکبری - ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٥

تو مست مست ...بیسر سرخوشم. - تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام.

   + حمید اکبری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٤

آخرین مشق سال 87-88 زمستکبران دلاور بترس. - سعدی

   + حمید اکبری - ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٢

سرمشق هفته.حدیث عشق به طومار در نمیگنجد. سعدی

   + حمید اکبری - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٠

آنگاه که هنر(علوم و فنون)خوار میگردد .-فردوسی. - جادو ارجمند میشود.

   + حمید اکبری - ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٦

دل نوشته ای از خواهر زاده ام داوود رزاقی. دبیر شیمی(کارشناس ارشد)وادیب.

 

 

دل نوشته: داود رزاقی

درد مردم زمانه

قیافه اش آشنا بود . خیلی آشنا.جایی دیده بودمش. کجا؟ نمی دانم. عبدالله رسید.پرسیدم این مرد کیست؟با تبختری خاص گفت منشی جدیدمه.همکارته .آقای جوادی دبیر بازنشسته ادبیات.تنم لرزیدیعنی عاقبت ما هم؟وندایی درونی که می گفت نه تو فرق میکنی تقدیر تو چیز دیگری است .تازه وضع معلم ها رو به بهبود است.

اینک در آستانه آغاز دهه ی سوم معلمی ام با ترس نگاهی به آینده ونیم نگاهی به گذشته می اندازم و در تکه های خرد شده آینه های عمر گذشته، خودم را می بینم.

انگار همین دیروز بود.نمی دانم دعای شاه علی اجابت شد یا جبر زمانه کارگر افتاد شاید هم رغبتی عاشقانه عامل گشت. هرچه که بود چشم که باز کردم خودم را بر سردیگ روغنی دیدم که سالها پیش مشام شاهعلی رفتگر خندان محله را آکنده کرده بود و از مستی همین بو بود که همیشه مرا پند می داد ، درس ات را بخوان و وارد فرهنگ شو و آنوقت نونت تو روغنه.

اکنون بعد از بیست سال معلمی و هم زدن دیگ روغن فرهنگ در آستانه هفته ای که نام معلم بر تارک آن می درخشد بهانه ای حاصل شد                تا بر سمند خیال بر بادیه خاطرات گذشته تاخته و با یاد آوری  حرمانها و هجرانها ی سپری شده توشه ای بجویم برای دوران پیش رو.

واینک آغاز سخن با خاطره ای شاید بی ربط:

خسته و کوفته بعد از ساعتها تدریس در کلاس های روزانه و عصرانه وشاید  شبانه به خونه رسیدم. همه چیز خبر از تحولی شگرف می داد.بوی اشکنه  آنهم با روغن فرهنگ که سالها شاهعلی در حسرتش سوخته  بود فضای خانه را آکنده کرده بود.ولی نه تحول خانه ما ربطی به بوی اشکنه نداشت.چیزی فراتر بود.

 کوتاه سخن آنکه همسرم با شوق شرح داد، امیر محمد فرزند دلبندمان که تازه زبان باز کرده بود قدر استاد نکودانستن را بدون استاد آموخته و آنچنانکه  آرزوی هر استادی است آموزه های خویش را بسیار نغز و دلنشین در محضر استاد عرضه می دارد.کنجکاوی  معلمی ام گل کرد گفتم حیف است اشکنه را بدون مناسبت میل کنیم. بساط امتحان بر پاشد امیر شیرین سخن در مقام شاگرد و من خسته در مقام معلم.

سوال اول . اگر چشم نداشته باشیم چه می شود. جواب .نمی توانیم ببینیم.سوال دوم .اگر دست نداشته باشیم چه ؟.جواب . نمی توانیم کار کنیم. سوالات ادامه یافت از پا ، گوش ، دندان و هر عضو قابل ذکر دیگر پرسیدم  و امیر کوچک برای کاربرد تمام این اعضا پاسخی درخور میداد.ودر آخر پرسیدم اگر دماغ نداشته باشیم چه می شود؟جا خورد. دماغ در آموزه هایش نبود ولی در نماند . پاسخی رندانه داد. اگر دماغ نداشته باشیم نمیتوانیم دست توی دماغمون بکنیم.

اگر چه امیر کمتر از یک دقیقه سوال مرا جواب داد ولی من سالها ست که نتوانستم به این سوال پاسخ دهم که اگر روز معلم نباشد چه می شود؟ شاید اگر امیر جای من بود می گفت اگر روز معلم نباشد  آنوقت وزیران آموزش و پروش نمی توانند بگویند تا هفته معلم مطالباتشان                رامی دهیم .اما این جواب بوی سیاست میدهد.افسوس  پدرم با ذکر مثل معروف خیلی ها سرتو سیاست می برند ولی سر از سیاست در نمی آورند مرا از ورود به این وادی نهی فرموده. پس بهتراست تا کسی ندیده سر از سیاست بیرون آورم و سوال را از دید فرهنک جواب دهیم .

بی گمان شعاری ترین پاسخ به پرسش فوق آن است گه بگوییم هفته معلم فرصتی است  برای نمایاندن ارج و ارزش معلم به جامعه.به زبان دیگر این هفته بهانه ای است تا به همگان  یاد آورشویم رسیدن جامعه   به سعادت تنها با سوارشدن بر کشتی کار آمد تعلیم و تربیت ممکن است و             هر مسیری غیر از این مایه ضلالت و گمراهی است .

اما براستی کجاییم.آیا این نامگذاری توانسته است جامعه را متوجه مسولیت خود در قبال نظام تعلیم و تربیت نماید؟با نگاهی سطحی  به نهادهای خارج از سیستم تعلیم و تربیت کشور می بینیم کمتر نهادی بیرون  از مدرسه حاضر به پذیرفتن نقشی هرچند کوچک در رابطه با تعلیم و تربیت است.دامنه بی تفاوتی بقدری گسترده است که  دراین ایام هم در بیرون از نظام تعلیم و تربیت  دغددغه ای جدی  را شاهد نیستیم.

و اینگونه است که همه ساله می بینیم معلمان خود بزمی بر پا می کنند تا از مقام معلم تجلیل کنند. و این به ظاهر بوالعجب کاری است .و براین مبناست که نا آگاهی به ریشخند می گفت این چه رسمی است؟. معلمان خودشان مراسم میگیرند و خود از خود تقدیر میکنند.غافل از آنکه نمیداند حکایت تجلیل معلم از خویش حکایت احسن الخالقین گفتن خالق به خود است.چه کسی غیر از  خالق گیتی آفرین بر عظمت مخلوقش آگاه است؟. معلم نیز به تاسی از همان آموزگار ازلی وابدی، بخوبی  می داندکه شغلش یا بهتر بگوییم هنرش از چه جایگاه رفیعی برخورداراست  و کسی غیر از او  قادر به درک عظمت موهبتی که خدا به او عطا فرموده نیست  پس به مدد این  افتخار سترگ  هماره  بر خود می بالد و فارغ از هر نیاز بر نقش سازنده اش در جامعه اصرار می ورزد تاشاید بتواند با دوش کشیدن مسولیت قضا شده جامعه ی بی تفاوت ، دیگران را متوجه  تعهدشان بسازد  تا به یاری حق جامعه ای که رسالت تعالی اش را بر عهده دارد از      آ فت در امان نگه دارد .

 بی گمان باید معلم باشی تا بدانی  برای معلم همه روزه روز معلم است .برای او نگاه پرمهر دانش آموز و برق چشمان پرفروغش بعد از گرفتن نمره بیست و یا ضربان قلب مضطربش هنگام پرسش شفاهی  برترین پاداش و با شکوه ترین  تجلیل است .هفته معلم اگرچه  به نام معلم آراسته  است اما برای  معلم نیست .معلم خورشیدزمانه است و برای خورشیدروز و هفته معنایی ندارد.هفته معلم  برای او روزنه ای است  تا از آن به جامعه بنگرد و امید وار باشد شاید این خفته چند از خواب غفلت بیدار شود و خود را در برابر آینده فرزندانش مسوول ببیند.

کاش می شد در دل خورشید عالم خانه کرد                                                                       دیگر آنجا شکوه ای از گردش دوران نبود    (م.رزاقی) 

        و او  در دل خورشید عالم خانه دارد .و امید دارد روزی با تابش شعاع تابناکش در آینه های غبار گرفته جامعه کنونی خورشیدی به وسعت ایران بزرگ پدیدار گردد و همچون گذشته پر افتخارش جهانیان را سخاوتمندانه از نور و گرمای خویش بهره مند سازد و این مرهمی خواهد بر سینه دردمند معلم .دردی که که از جنس درد مردم زمانه نیست.درد من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است(قیصر امین پور)

 

 

 

   + حمید اکبری - ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۳

سلام بر معلم.

   + حمید اکبری - ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٢

شبی را باسحر خیزان سحرکردم.روز پرستار برهمه بیداران شبهای درد مبارکباد.دست بوسم.

 

   + حمید اکبری - ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٠

تو مپندار که از غایت زیبایی ولطف.- خواجو. - نقش روی تو در آیینه پندار آید.

   + حمید اکبری - ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٩

سوره قدر را در شهر مدینه ودر حال وهوای ارادت به محمد نبی الله نوشته ام.

   + حمید اکبری - ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦

آیینه باران وبهار چمنی -شفیعی کدکنی-سرمشق هفته

   + حمید اکبری - ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥

در خانه دوست به واقع دست وپا گم کرده و خودرا نمی یافتم.

   + حمید اکبری - ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱