پيام قلم ني


فرهنگ وهنر و...

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح.صایب تبریزی..مشق هفته.

   + حمید اکبری - ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۳٠

پدر بزرگ خیالش راحت بود که مادر بزرگ هرجایی نمیرود.

   + حمید اکبری - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٩

شرمنده مروت تو تا قیامت آب. خسرو احتشامی. یا ابوالفضل

   + حمید اکبری - ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٧

بنده خدا تدبیر میکند. اما تقدیر بدست خداست.

   + حمید اکبری - ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٦

بی همگان بسر شود بیتو بسر نمی شود. مولانا-2

   + حمید اکبری - ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٥

زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس ؟. -حافظ.شکسته نستعلیق

   + حمید اکبری - ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٤

زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس ؟. -حافظ.

   + حمید اکبری - ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۳

من که هستم . تیرآرش در کمانم . نام ایران بر زبانم.چون سیاوش پاک پاکم

   + حمید اکبری - ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۳

قلم بدست گرفتم که حرف حق بنویسم. شکسته نستعلیق

   + حمید اکبری - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۱

قلم بدست گرفتم که حرف حق بنویسم. سرمشق هفته

   + حمید اکبری - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۱

چون وا نمیکنی گره ای خود گره مباش.صایب تبریزی

   + حمید اکبری - ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٩

من مسلمانم . قبله ام یک گل سرخ .-سهراب سپهری

   + حمید اکبری - ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۸

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟! بر گرفته از وبلاگ خانم زینب سامعی

 

 

ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!

http://negarkhaneydel.blogfa.com

نگارخانه دل.-زینب سامعی


مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟!

سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند.
آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟!
عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم  شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد.

در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندار مذ نامیده

 می شده است، که نگاهبانی این روز و ماه بر عهده این امشاسپند بوده و روز پنجم ماه دوازدهم که روز و ماه سپندارمذ با هم تلاقی می کرده است، جشنی با همین نام

 برگزار می شده است.


از سپندار مذ در اوستا با عنوان " سپنته آرمیتی " به معنای " فروتنی و بردباری مقدس " یاد شده است. این فروزه ی اهورا مزدا در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری است و در نمود مادی و خاکی اش نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. این ایزد همانند زمین بخشنده، صبور و فروتن است و تمثیل مناسبی است برای عشق اسطوره ای ایرانیان باستان.


ترویج جشن های فراموش شده باستانی و جایگزین کردن آنها با جشن های بیگانه - که به صورت فراگیر در آمده و تلاشهایی در جهت جهانی کردن آنها در حال انجام است - حداقل تلاشی است که می توان در جهت حفظ منابع هویت ساز ملت انجام داد.


 شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات
Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند.
اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!
همینطور کلمه
Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها

 می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، بری شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد
Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم

سپندار مذگان به گوششان نخورده است.


چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم
Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد ولنتاین سوال کنی می داند که " در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او راز بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!ا به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "


اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد،

 که

 مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی!

این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان

 پر مهر خود امان می دهد.

جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا

به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم

معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند.

 مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده،

 به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .

 

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی  میشه روز سوم تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی  میشه روز ششم مهر از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن.

http://negarkhaneydel.blogfa.com

   + حمید اکبری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٤

لاف عشق و گله از یار...-امتحان شکسته ممتاز دیماه 1387

   + حمید اکبری - ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۳

ازشبنم عشق خاک آدم گل شد.سرمشق هفته.

   + حمید اکبری - ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۳

شباب عمر عجب با شتاب میگذرد. استاد شهریار 1

   + حمید اکبری - ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٩

امتحان نستعلیق دوره ممتاز دیماه 1387

   + حمید اکبری - ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۸

من کی ام؟خودم را به خودم یادآوری میکنم.که تا این زمان چه کرده ام.

         من کی ام؟

                   با عشق آغاز کردیم واز ایران که بدون تعصب بیمارگونه،

عشق ملموس و مجسم ماست، گفتیم .

اکنون بنا دارم به هنر در سرزمین اهورایی ایران اشارتی  داشته باشم،

که خود  دست کوتاهی بر آتش فروزان و نورانیش داشته ام .

بیش از 25 سال است که درانجمن خوشنویسان ایران –تهران

بصورت معلم وشاگرد پیگیرانه فعال بوده ام.

هنری سنتی با ابزاری سنتی که من بجهت باورهای سیاسی -اجتماعی امروزینم،تلاش داشته ام سیاست وادبیات کلاسیک و جدید

ازرودکی و رابعه تا نیما وفروغ را باز کاوی ودر قالب سنتی و نو

با شیوه نستعلیق و شکسته، باور ها ویافته هایم را  درخلوت

وخاموشی، با ابزاری نو فریاد کنم.

آزادی و آزادگی در پرتوبهره گیری

از برآیند خرد جمعی وجسارت تغییر بنیادی در هر زمان،

مانند پوست اندازی سالیانه مار، همواره سر لوحه افکار

ورفتارم بوده است.

به جایی رسیده ام که هیچ آفریده ای را مطلق نکرده،مرید نباشم .

درحالیکه درمکتب تمام نیک اندیشان

و نیک عملان جهان از آدم تا کنون

شاگردی انتخاب گرم.

حمید  اکبری

این مطلب در پیشانی وبلاگ پیام قلم نی در3/6/1385 آمده است

   + حمید اکبری - ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم -علی اکبر دلفی -تذهیب شده

   + حمید اکبری - ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧

غیر از تو کسی نبود در آیینه . دکتر سیدحسن حسینی.

   + حمید اکبری - ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٦

حلاج : تودرنماز عشق چه خواندی...که از مرده ات هنوز پرهیز می کنند.دکتر شفیعی کدک

   + حمید اکبری - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٤

ای مهربانتر ازبرگ دربوسه های باران. دکتر شفیعی کدکنی -بیداری ستاره در چشم جویبار

   + حمید اکبری - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۳

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود. - فاضل نظری.

   + حمید اکبری - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢

از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند.فاضل نظری. سرمشق هفته.

   + حمید اکبری - ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱