پيام قلم ني


فرهنگ وهنر و...

جايگاه انسان فرهيخته

 

جايگاه انسان فرهيخته 

 

من  انسان فرهيخته اين زماني را آزاد و رها

 

 از تمامي تعلقات مادي و معنوي ميدانم.

 

 وهيچگونه سد ومانعي رادر برابرتفكر وانديشه خلاقانه 

 

 به رسميت نمي شناسم.  

معمولا اين افراد در صد اندكي ازمردم هر جامعه اي را شامل مي شوند. 

وليكن غالبا راهبران سياسي ، فكري و اجتماعيند. 

كه در حاكميت هاي ديكتاتوري عنصر نا مطلوب و شايسته بند واسارتند. 

ودر جوامع مردمسالار نيز باوجوديكه ازتراوشات انديشه و علم 

 

آنها بهره گيري مي شود، 

وليكن درنظام مديريتي جايگاهي برايشان متصور نيست. 

بسيار بعيد است كه حكيمي حاكم شود .

 

 واگر بشود سرنوشتي خوش نخواهد داشت . 

گفته اند: زمانيكه افلاطون دريافت كه كتاب جمهوريتش

 

 مورد توجه حاكم وقت قرار گرفته است، 

براي جان در بردن ، فرار را بر قرار ترجيح داد.

   + حمید اکبری - ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۱

خورشيد

که تا ابد که هميشه که جاودان که هنوز

   + حمید اکبری - ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٦

عدالت

عدالت مفهومی بسيار زيبا دارد

   + حمید اکبری - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٦

ميلاد امام زمان

ميلاد مهدی موعود که موجبات شادی وشادابی مردم ايران زمين را

فراهم ميسازد شادباش ميگويم. 

   + حمید اکبری - ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٦

ژانويه ۲۰۰۰- مهندس کاشانی

   ما نبينيم كسي ميبيند   

مانگوييم كسي ميگويد

ايران سرزمين مهرباني و نيكوكاري است

ودر آن انسانهاي خدوم ومهرورز فراوانند

مرحوم استاد دكتر مهندس

 مجتبي كاشاني(سالك)

از همان نادره مرداني است كه تمام عمر مفيدش

را درراه خير نهاد. او با ايجادانجمن ياوري

كه فصلنامه اي به همين نام نيز منتشرميكرد،

وجهه همت را خدمت رساني به مردم محروم

جنوب خراسان نهاده بودند.

 در همين راستا درزميني چند هزار متري

مجموعه اي بيمارستاني باتجهيزات كامل

 وامكانات زيست مناسب حتی براي همراه شهرستاني بيمار درپنج طبقه مدرن

درشمال تهران با طرح،نقشه ومديريت

 مهندس كاشاني ساخته شد.

 شنيده ام قطعه شعر ژانويه 2000 را

خيري 20 ميليون تومان صله داده اند

كه مهندس آنرا درانجمن ياوری

 مصرف نموده اند.

 استاد حدود ۲سال پيش پس از حدود ۵سال

مبارزه اي نفس گير باسرطان 

 به رحمت ايزدي پيوست.

   + حمید اکبری - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٠

ژانويه ۲۰۰۰

توضيح بعدا:

 

نيوتن مي آسود
در پناه سايه ، در زير درخت
ناگهان سيبي افتاد زمين
نيوتن آن را ديد
سپس از خود پرسيد
كه چرا سوي هوا پرت نشد ؟
اكتشافات جهان اتفاقاتي بود
كه چنين مي افتاد
كه كسي مي فهميد
وبه ما مي فرمود
كه چه چيزي چه پيامي دارد
و چه رازي دارند آيات خدا
راز و اسرار جهان
كشف مي شد يك روز
در پي گم شدن كشتي در يك دريا
يا كسي در صحرا
يك كسي مي فهميد
كه كجا آمريكاست
يا كجا غار عليصدر
كجا قطب جنوب
يك كسي مي فهميد
كه بخار قدرتي دارد نيز
وكسي مي فهميد
چه گياهي چه شفايي دارد
و چه دردي چه علاجي دارد
يك كسي مي خوابيد در زير درخت
نيوتن يا داوود
گيو يا گاليله
ترزا يا مريم
و علي يا عيسي
اهل ايران يا هند
از عدن يا نروژ
از پرو يا گينه
مصر يا گرجستان
و فرو مي افتاد
يك گلابي يا سيب
و هلو يا گيلاس
وترنج
             و انار
راز و اسرار جهان
 كشف مي شد يك روز
ما نبينيم كسي مي بيند
ما نگوييم كسي مي گويد
يك كسي در جايي
به جهاني مي گفت
كه زمين ميگردد
گرد خورشيد
و بر محور خويش
و اگر گاليله توبه كند
با تهديد
باز خواهد چرخيد
آري ...
و زمين توبه نخواهد كرد
خواهد چرخيد
راز و اسرار جهان
كشف مي شد يك روز
ما نبينيم كسي مي بيند
ما نفهميم كسي مي فهمد
هيچكس منتظر مهلت

 خميازه ما نيست
گلم....
هيچكس منتظر خواب تو نيست
كه به پايان برسد
لحظه ها مي آيند
سالها مي گذرد
و تو در قرن خودت مي خوابي
قرن آدمها هر لحظه تفاوت دارد
قرنها گاه كوتاهتر از ده سالند
گاه صدها سالند
قرنها مي گذرند
 و تو در قرن خودت مي ماني
ما از اين قرن نخواهيم گذشت
ما از اين قرن نخواهيم گريخت
با قطاري كه كسان دگری

 ساخته اند
هيچ پروازي نيست
برساند ما را به قطار دو هزار
و به قرن دگران
مگر انگيزه و عشق
مگر انديشه و علم
مگر آيينه و صلح
و تقلا و تلاش
قرنها گر چه طلبكار جهانيم
ولي
ما در اين قرن بدهكار جهانيم
چه بايد بكنيم ؟
هيچكس گاري ما را به قطاري تبديل نكرد
هيچكس ذوق و انديشه

 پرواز نداشت
هيچكس از سر عبرت به جهان خيره نشد
هيچكس از سفري تحفه و

 سوغات نداشت
من در اين حيرانم
كه چرا قافله علم ازين جا نگذشت
يا اگر آمد و رفت
پدرانم سرگرم چه كاري بودند
بر سر قافله سالار چه رفت
و اگر همره اين قافله گشتند گهي
برنگشتند چرا
ما چه كرديم براي دگران
و چرا از خم اين چنبره

 بيرون نشديم
نازنين زندگي ساعت ديواي نيست
كه اگر هم خوابيد
بتواني آن را
به همين كوتاهي تنظيم كني
كوك كني
برساني خود را به زمان دگران
كاميابي صدفي نيست
كه آنرا موجي
بكشد تا ساحل
و در او مرواريدي باشد
                           غلتان
                                  ناياب
هيچ صياد زبردستي نيز
باز بي تور و تقلا حتي
ماهي كوچكي از دريايي صيد نكرد
بخت از آن كسي است
كه به كشتي برود
و به دريا بزند
دل به امواج خطر بسپارد
و بخواهد چيزي را كشف كند
و بداند كه جهان پر از

 آيات خداست
بشنود شعر خداوندي را

 در كار جهان
و ببندد كمرش را با عزم
و نمازش را در مزرعه

در كارگهي بگذارد
و مناجات كند با كارش
و در انديشه يك مسئله

 خوابش ببرد
و كتابش را بگذارد در زير سرش
و ببيند در خواب حل يك مسئله را
باز با شادي درگيري يك مسئله بيدار شود
ابن سينا
پاستور
گراهام بل
رازي
و انيشتين
ونوبل
و اديسون
واديسون
و اديسون بشود
بخت از آن كسي است كه

 چنين مي بيند
و چنين مي فهمد
و چنان جام پري مي نوشد
بخت از آ ن سيبي است
كه در آن لحظه فتاد
و از آن نيوتن
كه به آن انديشيد
و در آن راز بزرگي را ديد
خوش به حال آن سيب
خوش به حال نيوتن 

 

مجتبي کاشاني

 

 

 

   + حمید اکبری - ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٥

من کی ام ؟؟؟؟

با عشق آغاز کردیم واز ایران که

 بدون تعصب بیمارگونه،

عشق ملموس و مجسم ماست، گفتیم . 

 اکنون بنا دارم به هنر در سرزمین

 اهورایی ایران اشارتی  داشته باشم،

 که خود  دست کوتاهی بر آتش فروزان

 و نورانیش داشته ام . 

 بیش از 25 سال است که درانجمن

 خوشنویسان ایران –تهران

بصورت معلم وشاگرد

 پیگیرانه فعال بوده ام.

هنری سنتی با ابزاری سنتی

 که من بجهت باورهای سیاسی

اجتماعی امروزینم،تلاش داشته ام

 سیاست وادبیات کلاسیک و جدید

 ازرودکی و رابعه تا نیما وفروغ را

 باز کاوی ودر قالب سنتی و نو

 با شیوه نستعلیق و شکسته،

 باور ها ویافته هایم را  درخلوت

وخاموشی با ابزاری نو

 فریاد کنم.

آزادی و آزادگی در پرتوبهره گیری

 از برآیند خرد جمعی وجسارت

تغییر بنیادی در هر زمان مانند

پوست اندازی سالیانه مار 

 همواره سر لوحه افکار

 ورفتارم بوده است.

به جایی رسیده ام که هیچ آفریده ای

 را مطلق نکرده،مرید نباشم .

درحالیکه درمکتب تمام نیک اندیشان

 و نیک عملان جهان از آدم تا کنون

 شاگردی انتخاب گرم.

   + حمید اکبری - ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۳